شهادت امام موسی بن جعفر (ع) بر همه عاشقان آن حضرت تسلیت باد

نفوذ معنوی امام(ع) در دل دیگران


امام نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیک ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و پنهانی خدمت مى کرد. در میان افرادى که در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند که بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى کردند با ایشان تماس بگیرند.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى ترسید. « کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم .» این تبلیغ با عمل است که اثر پذیر است. کسى که با موسى بن جعفر یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى دید، و در می یافت که واقعاً خدا را مى شناسند، واقعا از خدا مى ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر کاری که انجام می دهند براى رضای خداست.

دو سنت معمول میان ائمه علیهم السلام
دو سنت در میان همه ائمه علیهم السلام به طور واضح و روشن هویداست. یکى عبادت و خوف از خدا و خدا باورى ایشان است و دومین سنت که در تمام اولاد على علیه السلام - از ائمه معصومین علیهم السلام - دیده مى شود همدردى و همدلى با ضعفا، محرومان، بیچارگان است.

بشر حافی و امام کاظم علیه السلام
روزى امام از کوچه هاى بغداد عبور می کرد. از خانه اى صداى رقص و پایکوبی بلند بود. اتفاقاً در همان زمان خادمه اى از منزل بیرون آمد در حالى که آشغال هایى همراهش بود و گویا مى خواست  بیرون بریزد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است  یا بنده؟ خادمه گفت: این جا خانه  « بشر» یکى از رجال، اشراف و اعیان است؛ همانا که آزاد است.امام فرمود: بله، آزاد است؛ اگر بنده بود که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.امام این سخن را فرمود و رفت. خادمه به منزل بازگشت. چون غیبتش طولانی شده بود، بشر از او پرسید چرا معطل کردى؟ خادمه گفت: مردى مرا به حرف گرفت و سؤال عجیبى از من پرسید. بشر گفت چه سوالی؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است  یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده مى بود که این سر و صداها از خانه اش بیرون نمی آمد. بشر گفت: آن مرد چه نشانه هایى داشت؟ وقتی خادمه علائم و نشانه ها را گفت، بشر فهمید که موسى بن جعفر است. پرسید: از کدام سمت رفت؟ بشر در حالی که پایش برهنه  بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، براى این که ممکن بود امام را پیدا نکند. با پاى برهنه بیرون دوید و خودش را به موسی بن جعفر رسانید. سپس خود را به پای امام انداخت و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. بشر فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت مى خواهم بنده خدا باشم؛ و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد. و به این علت که پابرهنه به دنبال حضرت دوید به بشر حافی - بشر پا برهنه- مشهور گشت.
پس در واقع موجبات شهادت امام موسى بن جعفر علیهم السلام دو چیز بود: اولاً شخصیت ایشان به گونه اى بود که هارون احساس خطر مى کرد. دوماً امام تبلیغ مى کرد و قضایا را روشن مى نمود، منتها از روش تقیه استفاده مى کردند، یعنى طورى عمل مى کردند که تا حد امکان، مدرکی به دست حکومت نیافتد.